|
یک نفر هست مهربانم ، ای خوب ! یاد قلبت باشد، یک نفر هست که اینجا بین آدم هایی، که همه سرد و غریبند با تو تک و تنها ، به تو می اندیشد وکمی ، دلش از دوری تو دلگیر است . . . مهربانم ، ای خوب ! یاد قلبت باشد ، یک نفر هست که چشمش ، به رهت دوخته بر در مانده و شب و روز دعایش این است : زیر این سقف بلند، هر کجایی هستی، به سلا مت باشی و دلت همواره ، محو شادی و تبسم باشد . . . مهربانم ، ای خوب ! یاد قلبت باشد ، یک نفر هست که دنیایش را ، همه هستی و رویایش را ، به شکوفایی ا حساس تو ، پیوند زده و دلش می خواهد ، لحظه ها را با تو ، به خدا بسپا رد . . . مهربانم ، ای خوب ! یک نفر هست که با تو تک و تنها، با تو پر ا ندیشه و شعر ا ست و شعور ! پر ا حساس و خیال ا ست و سرور ! مهربانم ، این بار، یاد قلبت باشد ، یک نفر هست که با تو ، به خداوند جهان نزدیک ا ست و به یادت ، هر صبح ، گونه سبز اقا قی ها را ا ز ته قلب و دلش می بوسد و دعا می کند این بار که تو با دلی سبز و پر از آرا مش ، را هی خانه خورشید شوی و پر از عاطفه و عشق و ا مید به شب معجزه و آبی فردا برسی . . . برگرفته از مجله موفقیت
خیلی اتفاقی، اتفاق ا فتاد . . . خیلی اتفاقی ، خیلی از اتفاق ها افتاد. خیلی اتفاقی ، خیلی راه ها را رفتم. خیلی اتفاقی ، دوستانی پیدا کردم. خیلی اتفاقی ، حرف هایی زدم. خیلی اتفاقی ، حرف هایی شنیدم. خیلی اتفاقی ، پا به مکان های مهمی گذا شتم. خیلی اتفاقی ، تجربه هایی بدست آوردم. خیلی اتفاقی ، چیزهایی آموختم. خیلی اتفاقی ، فهمیدم که هیچ کدام اتفاقی نبودند. اون موقع ها می گفتم: اتفا ق ! بیفت ! همیشه اتفاق خوب زندگی ام.اما الان فهمیدم که تا نتونم اتفاقات زندگی ام رو خودم بسا زم یا کنترل کنم نمیتونم آدم مهم و بزرگی باشم.
24 ساعت قبل از پایان دنیا اگه قرار باشه ظرف 24 سا عت دنیا به پایان برسه تموم خط های تلفن، تالارهای گفتگو و ای میل ها اشغال می شه. پر می شه از: " از اینکه رنجوندمت، پشیمونم، منو ببخش، تو رو عاشقانه می پرستم، مراقب خودت باش ..." همیشه عاشقت بودم ولی هیچ وقت بهت نگفتم و ... اما واقعیت اینه که ما از زمان پایان جهان بی خبریم، پس بیایید به این فکر کنیم که شاید دیگر فردایی نباشد و عشق و محبت را به آنکه دوستش داریم تقدیم کنیم.
به نام آنکه می داند حدیث تلخ رفتن را ... هنگامی که خورشید نیست و ماه ومهمان آسمان است. آن هنگام که تمام پلک ها فرو ا فتاده و خانه با لالایی سکوت در خواب است. در فضایی که تنهایی در آن بیداد می کند تو را جستجو می کنم . تو را از پاکی آینه می خواهم. بیا که وجودم سراسر نیا زمند وجود آسمانی توست. عزیز دل . . . ------------------------------------ کوچه بارانی و سرد خانه خالی مانده از عشق و محبت دیرگاهیست ترش و شیرین چنگ بر شب می زند کاش ببارد بیش از این باران کاش ظلمت در پی صید شکار دیگری بار سفر می بست یا خواب با دیدگان خسته ام همنوا می گشت تو همچون باوری از حقیقت در آینه نگاهم بسته ای نقش! حرفی به من بزن! چیزی به من بگو! بگو: از آتشی بگو که با نگاهی آنچنان سرد و بیگانه بر من بیفروختی و خاکستر خویشم کردی! نقاب از چهره بیفکن و خود حقیقیت شو! مگذار کسی که می باید روزگاری عشق را در صمیمیت یک نگاه به تو بخشد بیش از این در تحمل شکنجه ی بیگانگی عذاب کشد کاش عاشق می شدی تا درد من درمان شود مهربان با عاشقت تا کاخ غم ویران شود کاش می شد با تو گویم جمله درد و سر و راز همچو وقتی در نمازم با خدای بی نیاز کاش می شد با تو باشم در تمام لحظه ها پشت گرم از تو شناور در میان ورطه ها تو که چشمانم برایت روز و شب را می گریست آه گفتی در سرت جایی برای عشق نیست گر تو یک یار صمیمی را نمی خواهی چرا؟! جذب خود کردی مرا آدم ربایی بی وفا یاریم کن من نبینم سرایی ای خدا
با تو بودن . . . در تلاطم تپش های قلبم تو را دیدم که چه زیبا بودی . در فرا سوی عشق تو را یافتم و آنگاه با تمام وجودم زندگی را لمس کردم . ای دریای بی کران هستی ! در سایه سار مهربانیت گلی کوچک بودم و امروز در سایه چشمانت درختی هستم پر از میوه عشق. ------------------------------ من با تو رنگ شب را زیبا تر ا ز همه رنگ ها می بینم . من عشق را با چشم تو در خواب و رویا دیدم . من با دست های مهربان تو بر سر تمام غصه هایم چتر گرفتم . من با پاهای تو به روزهای نیامده رفتم و از پشت پنجره های تیره و تار با چشم های تو به تماشای فردا نشستم . . . ------------------------------ رویای رسیدن به تو را با جان قسمت می کنم و رویای دیدنت را با ستا ره . شاید وقتی به تو می رسم در خواب غفلت باشم . شاید آنقدر جذب تو شوم که خود را گم کنم . ------------------------------ در ظلمانی ترین شب دنیا گونه های خشکیده ام را شبنم دیدگا نم مرطوب می کند. مهر سکوت لبا نم را در آستانه هق هق گلویم می گشایم . چه سوزی دا رد نوای طبل تنهایی ! خدایا به سوز آه سینه ام و باران دیدگا نم ، دستهای تنهای مرا بگیر که جز تو همدمی برای این روز ها ندا رم . ------------------------------ عمری است که تو را در خواب می بینم ، می بینم که تنهای تنها از ترا نه ها می آیی تا به روی چشمانم قدم بگذاری . یاد آن قصه های نا گفته می افتم و یاد آن لحظه هایی که بی تو می مردم . تو که نباشی کوچه های دلم بوی اقاقی ندا رد. در بیدا ری به کنا رم بیا و نگذار به آخر خط برسم ! . . .
چندگاهیست با تو آشنا شدم و آن لحظه بود که عشق گمشده خود را یافتم و آن دم بود که باران عشق برایم معنای دیگری پیدا کرد شاید تو همان عشق کودکی نباشی که در سبزینه خاطراتم نهفته بودی، شاید هم آن سیب سرخ. اکنون رنگین کمان هفت رنگ بایم هفتاد رنگ دارد. و شاید هم به همین سادگی ، از بین تاریکی ها بیرون آمدم و این آرامشی بود در میان غوغا. شاید تو یکی از خاطرات شیرین، نه آن ستاره یلدا باشی. یا آن آرزوهای گمشده تو آن عشق ابدی هستی که در خانه امیدم جا باز کردی. می دانم که با تو می توان نیمه تاریک یک سرنوشت را روشن دید. و تو به من فهماندی که تعبیر یک رویا ، در دست سرنوشت است. و آن زمان بود که دیگر سایه های تردید ، برایم معنا نداشت. و جای آن، حقایق شیرین برایم بهترین معنا بود. و تو به من آموختی که در آینه شکسته هم می توان نگاهی در آینه داشت. همیشه فکر می کردم که خانه عشق، در دشت آرزوهاست. اما تو گفتی که : بوی خوش زندگی ، در رویای واقعی است. و این را یقین دارم که تو برایم تولدی دیگر بودی. نیمه تاریک یک زندگی، با تو سفری داشتم به رویا. و تو هرروز برایم سبزتر می شوی.
|
About![]()
این وبلاگ فقط برای اونایی که یه روز عاشق شدن و هنوزم عاشقن.... Archivesمهر 1388شهریور 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 Links
همینه
تصاوير زيبا سازی وبلاگ
|