|
من نمی دانستم که چه رازی دارد داستان غم عشق که همه از پس آن گریه کنند و نمی دانستم چه گدازی دارد غربت اشک به روی گونه که بدان سنگ دلی خرد کنند من نمی دانستم که فلک هم گاهی از غمی سخت دلش می گیرد و ز خشکیدن یک شاخه گل می گرید من نمی دانستم که چرا فاصله ها بی پایان و چرا خاطره ها بی بعدند و چرا پنجره ها بی رنگ اند و چرا جاده ها بی رحمند من نمی دانستم چه غریبی است قناری به قفس و چه حجمی است میان دو نفس من نمی دانستم و نخواهم دانست چرا قلب خدا نازک نیست که چرا گوش خدا سنگین است و چرا اشک به چشمان خدا خشکیده است تا به حال من درمانده کمی گریه کند و چرا هیچ زمان ، فریادم سوی درگاه خدا راه نمی پیماید من دلم می خواهد که بدانم آیا در درون دل معصوم تو جا می گیرم یا در اندوه افق در غم آویز شفق ، در دل غربت شب می میرم تو مرا روشن کن ، تو به من یاد بده که چگونه پی آواز شقایق بروم و چه سان سر به قفای علایق نبرم تو به من گرمی عشق و گل و مهر و وفا هدیه بده و نخند که به خندیدن تو ظلمت شب می شکند و به دشت احساس ، بوته ی سبز گلی می شکفد.
ای شاهد زیبا ! ای الهه ی عشق من ! تو از خود دنیایی از زیبایی و صفا به پا ساخته ای. دوستت دارم و این دل را با هرچه مهر و وفاست به پیش پایت می افکنم. زیرا آن کسی که در مکتب عشق تو ، درس شیدایی و عاشقی آموخته ، خوب می داند که جان سپردن به پای دلدار چه عالمی دارد و ای کاش این قلبم که هر صبح و شام به یاد تو می تپد ، زبان می داشت و با فریاد عاشقانه به گوش تو می رساند : فقط به خاطر تو زنده ام ...
|
About![]()
این وبلاگ فقط برای اونایی که یه روز عاشق شدن و هنوزم عاشقن.... Archivesمهر 1388شهریور 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 Links
همینه
تصاوير زيبا سازی وبلاگ
|