تبليغاتX
محبوب جاوید

محبوب جاوید

به کسی که دوستش داری با صدای بلند بگو " دوستت دارم "

من نمی دانستم که چه رازی دارد داستان غم عشق

که همه از پس آن گریه کنند

و نمی دانستم چه گدازی دارد غربت اشک به روی گونه

که بدان سنگ دلی خرد کنند

من نمی دانستم که فلک هم گاهی از غمی سخت دلش می گیرد

و ز خشکیدن یک شاخه گل می گرید

من نمی دانستم که چرا فاصله ها بی پایان

و چرا خاطره ها بی بعدند

و چرا پنجره ها بی رنگ اند

و چرا جاده ها بی رحمند

من نمی دانستم چه غریبی است قناری به قفس

و چه حجمی است میان دو نفس

من نمی دانستم و نخواهم دانست چرا

قلب خدا نازک نیست

که چرا گوش خدا سنگین است

و چرا اشک به چشمان خدا خشکیده است

تا به حال من درمانده کمی گریه کند

و چرا هیچ زمان ، فریادم سوی درگاه خدا راه نمی پیماید

من دلم می خواهد که بدانم

آیا در درون دل معصوم تو جا می گیرم یا در اندوه افق

در غم آویز شفق ، در دل غربت شب می میرم

تو مرا روشن کن ، تو به من یاد بده که چگونه پی آواز شقایق بروم

و چه سان سر به قفای علایق نبرم

تو به من گرمی عشق و گل و مهر و وفا هدیه بده

و نخند که به خندیدن تو ظلمت شب می شکند

و به دشت احساس ، بوته ی سبز گلی می شکفد.

+نوشته شده در جمعه 17 مهر1388ساعت8:5 AMتوسط هستی | |

ای شاهد زیبا ! ای الهه ی عشق من ! تو از خود دنیایی از زیبایی و صفا به پا ساخته ای. دوستت دارم و این دل را با هرچه مهر و وفاست به پیش پایت می افکنم. زیرا آن کسی که در مکتب عشق تو ، درس شیدایی و عاشقی آموخته ، خوب می داند که جان سپردن به پای دلدار چه عالمی دارد و ای کاش این قلبم که هر صبح و شام به یاد تو  می تپد ، زبان می داشت و با فریاد عاشقانه به گوش تو می رساند :

                                                        فقط به خاطر تو زنده ام ...

 

+نوشته شده در جمعه 10 مهر1388ساعت4:42 PMتوسط هستی | |