|
چهار سکانس ©سکانس ا ول : تو خوب می دانی سکوت چه طعمی دا رد ! تازگی ها حجم سکوت بین ما خیلی وسیع شده است. من از دست سکوت چشم هایت با ران زده شده ام.نمی دانم چرا وقتی بعد از قرن ها فا صله، تو را می بینم، تمام دهانم طعم سکوت می گیرد ؟! دوست دارم در این مدت چند صدم ثانیه ای که پیشم هستی به تو بگویم که زندگی بدون تو از نفس عمیق کشیدن در آب دریا هم سخت تر است. © سکانس دوم : من و تو به ندرت اتفاق می ا فتیم ! تمام این درخت ها می دانند در طول این قرن هایی که تنهایی در تار و پود لحظه هایشان جا خوش کرده، من و تو به ندرت اتفاق می ا فتیم . هیچ کس مثل ما نیست : یکی متو قع و نا شکیبا و بها نه گیر و دیگری مهربان و صبور و دوست داشتنی ترین . © سکانس سوم : پاسخ به یک سوال مکرر همیشه از فلسفه حضور چتر بنفش یاسی رنگ کنار اتاقم سوال می کنی و من از این پرسش آشنا هل می شوم . می خواهم امروز فلسفه حضورش را برایت بگویم. وقتی تو می روی، از در و دیوار اتاقم بی وقفه باران می با رد. چاره ای نیست جز پناه بردن به چتر یاسی رنگم . . . ! همین ! © سکانس چهارم اگر هزار تا مشغله فکری هم داشته باشم، نوشتن این سکانس را هرگز فراموش نمی کنم. بیشتر از تمام دا نه های بارانی که بر صورت چتر بنفش یاسی رنگم می خورند، دوستت دا رم ای دوست داشتنی ترین ! برگرفته از مجله موفقیت
|
About![]()
این وبلاگ فقط برای اونایی که یه روز عاشق شدن و هنوزم عاشقن.... Archivesمهر 1388شهریور 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 Links
همینه
تصاوير زيبا سازی وبلاگ
|