|
دوستت داشتم می دونی چرا؟ چون حس می کردم با تو و عشق تو وجود من زنده شد چون با تو احساس می کردم دوباره متولد شدم یه احساسی که شاید تو هیچ وقت نفهمی یعنی چی؟! هر چی عشق و احساس داشتم به پات می ریختم . تو هم تظاهر می کردی که یه وقت کم نیاری. برای همین هر روز بیشتر از دیروز دلم برات تنگ می شد . اونقدر لا یق دونستمت که دو دستی قلبم رو تقدیمت کردم ، تو هم به اصطلاح نا مردی نکردی . دو دستی اونو چسبیدی و گفتی خوب ازش نگه داری می کنم. مطمئن باش جای خوبی سپردیش. همیشه می گفتی من با همه ی آدم بدا فرق دارم . من مثل اونا نیستم. می دونی اعتماد کردن یعنی چی؟ اعتماد خیلی سخته خیلی. اونم توی این زمونه ی نامرد. اما من به حرفات، به نگاهت و به چشات اعتماد کردم. درست زمانی که بهت عادت کردم، بی احساسی رو تو وجودت دیدم. دیدم که کم کم داری روی تموم احساسات من پا می ذاری. دیگه باورت ندارم. نمی خواستم این رو بگم... اما تو رفیق نیمه راهی. بارها بهم ثابت شده ، هر دفعه خودم رو دلداری می دادم که همه چی درست می شه اما نه تو هیچ وقت نخواستی من رو بفهمی چون هر وقت بهت احتیاج داشتم ... هر وقت احساس تنهایی می کردم و به دلگرمیت نیاز داشتم ، پشتم رو خالی کری و من رو تنها گذاشتی ... اینه رسم رفاقتت؟!! کاش می فهمیدی با قلبی که امانت گرفتی بد تا کردی . حالا می دونم تو با همه ی آدم بدا فرق داری ... آره فرق داری . همه ی آدم بدا دیگران رو یک بار می شکنن . اما تو روزی چند بار قلب منو می شکنی. روزی چند بار منو می کشی و دوباره زنده می کنی . بارها روی قلب شکستم پا گذاشتی و اونو له کردی و بی تفاوت گذشتی. می دونی چیه ؟ نه نمی دونی . یعنی هیچ وقت نخواستی بدونی . هیچ وقت حاضر نشدی حتی یکبار بخاطر کسی که همیشه بخاطر تو غرورش رو له می کرد ، از غرور لعنتیت دست بکشی . احساسم رو درک کنی . نمی دونم ... شایدم مثل بقیه چیزا از اینم خیلی ساده بگذری . اما این رو بدون ... «نمی تونم ببخشمت.»
|
About![]()
این وبلاگ فقط برای اونایی که یه روز عاشق شدن و هنوزم عاشقن.... Archivesمهر 1388شهریور 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 Links
همینه
تصاوير زيبا سازی وبلاگ
|